close
تبلیغات در اینترنت
عاشقانه

مطالب ناب
عاشقانه

ads ads ads

کاش...

کاش می شد روی خط سرنوشت

روزهای با تو بودن را نوشت..

سرنوشت , ننوشت

گر نوشت , بد نوشت

اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت !
با تو لبخندم به رنگ یاس هاست
عشق تو زیباترین احساس هاست

یاد تو چون عطر تند رازقیست
با تو ماندن معنی دلدادگیست

یاد تو در گوشه ی قلبم نشست
شیشه ی اندوه دلتنگی شکست

دست هایت را ز دستانم مگیر
این منم در محبس عشقت اسیر

یاد تو ارامش و تسکین من
چشم هایت حسرت شیرین من

بی تو باید از جهان دلسرد بود
یا که همچون شاعری غمگین سرود

مرا ببخش...

مرا ببخش عزیزم که عاشقت شده ام


مخل ثانیه ها و دقایقت شده ام


گذشته های قشنگت دوباره زنده شده


و در خیال خودم عشق سابقت شده ام


لیاقتیست تو را داشتن _ فرشته من _


دلم خوش است که این بار لایقت شده ام


برای رد شدن از رود تلخ خاطره ها


سوار شو ؛ بگذر تا که قایقت شده ام


و باز قایق دل را به سوی عشق بران


کنون که همدم باد موافقت شده ام


تو یادگار بهاری ؛ درون بوم دلم


تو دشت عاطفه ای و شقایقت شده ام


آهای دختر رویا ، آهای زندگی ام


ببین که آینه ای از علایقت شده ام


برای اینکه مرا حس کنی بصورت اشک


میان چشم تو ؛ همراه هق هقت شده ام


به دل نگیر گناه مرا الهه مهر


مرا ببخش که بد موقع عاشقت شده ام

فراموشی!

 برایم کــَـف زدند
در آغوشـَـم گرفتند


تایید و تشویقــَـم کردند .. که آخــر فرامــ.ــوشت کــردم


دیگر تا ابـ.َـد بر لـَـبانم لبخنــدی تــَـصنعـی مهمـان است


اما بیــن ِ خــودمـان باشــد ، هنــوز تنهــ.ــا دلـبـَـرکــَـم تــ…ُــو هسـتــی


 


 


++ کاش نجابتم را بهانه رفتنت نمیکردی!


تا با دیدن هر هرزه ای به خودم نگویم


اگر مثل این بودم نمیرفت..!! 






++ فراموش کـردن تـــو هنر میخواهد
و مـــن
بی هنرترین انسان عالمم . . . 


 


++ زير سر تو است گريه هايم


بيدار شو


ميخواهم بروم...

خداحافظی

" خداحافظی ات "
عجب خرابه ای به بار آورده!


نگاه کن ...


مدت هاست در تلاشند


مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند!


 


++ دروغ چرا؟بعد از " تو" هیچ چیز قصد گذشتن ندارد،


زمان جای خود دارد!


++ رد پای رفتنت زیر چشمهایم خودنمایی میکند!


++مردنم می آید در پس اینهمه زندگی کردن بی تو.


++ حس میکنم دنیا خالیست مگر تو چند نفر بودی؟

برگرد

ساعت خانه ام روی زمان رفتنت ایستاده ،
از آن روز به بعد زمان را همینجا نگه داشته ام


 برگرد... نترس آب از آب تکان نخورده


 احساسم هنوز دست نخورده باقی مانده


فقط سازشت را زیاد کن با موهای سپیدم...


 


 ++ تو هروقت دلت خواست برگرد اینجا هرگز پشت سر تو پلی خراب نمیشود.


++نه اینکه زانو زدہ باشم... نه!!!! فقط تنهایی سنگین است!!


++حسادت نکن!اینکه بعد از تو بغل گرفته ام زانوی غم است...

دلتنگی

از دیروز که لبخند زدی هزار سال میگذرد


 تو رفته ای ...


و لبخندت به جا مانده که امروز به من میخندد... 


 


++ کاش روزهای دلتنگی من مثل دوست داشتن های تو کوتاه بود...


++ سهم من از تو همین دلتنگی هاییست که میایند و خیال رفتن ندارند...


++ نوشته هایم... روزی گریبان گیرت میشوند ...آنقدر که بینشان " آه "کشیدم...

خیال

می آیی


در آغوشم می گیری


روی موهای شقیقه ات دست می کشم


مگر خیال ها هم


پیر می شوند؟


 


++ عمرم رفت ،موهايم سفيد شد،كمرم شكست بي خيال...تو خوبي آقای ديوار ؟!


++ نقطه ضعفت،موهای بلند من بود می خواهم کوتاهشان کنم بر نمی گردی؟


++ می گویند نا امیدی از درگاه خداوند کفر است من کافر نیستم، وتو بر می گردی...

سرما

لرزش صدایم،مال سرمای هواست


این پرده ی اشک روی چشم هام هم ،همین طور


چیزیم نیست به خدا


من فقط، دلواپس توام..


لباس گرم در چمدانت گذاشتی؟






++ بدون من هوا سرده ،الان گرمی نمیفهمی...


++ عطر بارون، با بوی نبودنت بهونه میده دست ِ باریدنم !


++ بارون میاد خیلی دلم گرفته ...

باران

بسته ام


مثل چشمان سياهت


چترم را


...
ديگر باران است


كه آبرويم را مي خرد !
 


++ خوش‌بین نیستم! ولی این بغض خوش خیم‌ است وقتی خفه‌ام نمی‌کند!


++ ما چه زود تمام شدیم یک دل سیر نگفته بودم قدِّ هوا می خواهمَ ت!


++ در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟!

خیانت

این جماعت می گفتند اشکهایت را
خرج رفتنش نکن...


راست می گفتند


بی من 


تو مفت هم نمی ارزی...


 


++ من سرم را بالا گرفتم چون بازی را به کسی باختم که با خیانت برده بود...


++ آرامم... آرامشم این روزها مدیون همین انتظاریست که دیگر از کسی ندارم!


++ هر کس از این دنیا چیزی برداشت؛من از این دنیا دست برداشتـــم...

بهشت

بهشت ،
نه مکانی بعد ِ مرگـــ !


زمانی ست به وسعت ِ زندگی...


که تنم محصور ِ


بازوان ِ توست !




 


++ تو مردانه ، نیاز که میشوی...چه زنانه لذتی ست ناز کردن !


++ اشک هایم را می بوسم وقتی در نبودنت برایم  خودکشی می کنند!


++ دستم را بگیر و ببین تنهایی چه کاری با آدم مـی کـنـد!


++ بــه مــن قـول بـده تـا ابـد مـواظـب خـودت میــمــونـی چـون دیـگـه نـیـسـتـم کــه یـــآدآوری کـنـم...

دلتنگی

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....


از دلـتـنـگـی ام ...


گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...


خـوابـت را بـبـیـنـم ...


مـیـفـهـمـی ؟!!


فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!
 
++ گاهی هوس میکنم در آغوشت حل شوم !باهمه سردیت،هنوز برایم گرمترین حس دنیایی ...!!
++ من،عاشقانه هایم را در گوشِ نسیمی زمزمه کردم که از حوالی چشـــــــــمانِ تو عبور می کرد...


++ با مرورِ تو هیچ چیز عوض نمی شود تنها تو را از بَر می شوم!

جای خالی

وسعت نبود تو . . .


به اندازۀ تمام دنیای من است 


تا آنجا که چشم کار میکند...


جای تو خالیست
 
 
++ ضرورت بودنت همیشگیست، فرقی نمیکند چه در کنار من... چه در خاطر من...
 
++ مرد میـــخواهد ... خـــــاطره ها را بــــدون اشــــک مــــرور کـــردن!
 
++ حسش نیست...

دلتنگی

 حتی اگر حرفی هم نبود
شماره ام را بگیر و فقط بخند


وقتی میخندی


زمان می ایستد 


ودر زیر پوستم انگار پرنده ای 


برای رهایی پرپر میزند  


 


++ اگر مرده‌ای، بيا و مرا ببر و اگر زنده‌ای هنوز لااقل خطی، خبری، خوابی، خيالی ...بی‌انصاف


++ راست می گفتی !من به درد تو ... نمی خوردم !ولی به درد تو من ! نمی مردم ؟
 
++ همین که تو میدانی دوستت دارم کافیست بگذار خفه کند خودش را دنیا...

بی تاب

باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم
 
تقصیر باران نیست...می گویند: بی تابم...!


گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی
 
طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم
 
هر صبح ،بی صبحانه از خود می زنم بیرون
 
 هرشب کنار سفره ،بُق کرده ست بشقابم


بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر
 می گردم و انگار دستی می دهد تابم


شب ها که پیشم نیستی...خوابم نمی گیرد
 
 وقتی نمی بوسی مرا...با "قرص" می خوابم...!
 

رفتنت

در دلم آرزوی آمدنت می میرد،
رفته ای اینک، امّا، آیا بــــــاز می گردی؟!


چه تمنای محالی دارم ....


خنده ام می گیرد!




++ زیر چشم آرزوهایم کبود شده ... سیلی محکمی بود باور بی وفایی اش.


++ راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود! تو هیچ کجا نیستی...


++ ای کاش، نبودنت را هم با خودت برده بودی!

برای همسرم ...

من عــاشقت هستـم
چشمات که می دونه


وقتـی غــزل می گــم


بــا من کـــه می خونه


من عــاشقت هستـم...


چشمــای تــو دنیـاس


مــرد منــی عشقــــم


دنیـــای مـن زیبـــــاس


++ بگو " دوستت دارم " تا به جای پیراهن زندگی ام را تنت کنم !


++ تو که باشی برایم کافیست مگر جز نفس چه میخواهم؟!


++ پیله کرده ام به تو نمیدانی پروانه شدن در آغوشت چه عالمی دارد...

عشقم

 گفته بودم
 مثل ِ هیچکس نیستی


 هستی


 مثل ِ تمام مردها . . .


 فقط !


 با تـــــو 
 


عاشقم !


 


++ مجوز ندادند؛می گویند شعرهایت حرام است هرکس می خواند مست می شود!الکل ندارد،من از چشمان تـــــو می نویسم!


++ باور کن برای کشیدن چشمهایت تمام مدادهای سیاه من تمام میشود و چشمهای تو نا تمام می ماند!


++ بغض که می کنم به یاد خنده هایت... قهر می کنند اشک های حسود من!


++ چرا لبخند تو از شعر های من قشنگ تر میشود؟؟؟

خیـــــــــــال بــاطـــل

گــاهـــی خیـــــــــــال میکنم روی دست خــــــــدا مانده ام 


خسته اش کــــــــــرده ام 


خودش هم نمـــــــی داند با مـــــــن چـــــه کند... !!!


 مشت می‌کوبم بر در 


پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها 


من دچار خفقانم، 


از خفقان  به تنگ آمده‌ام از همه چیز 


بگذارید هواری بزنم 


مرا اینگونه نگاه نکن 


دل من پر از سکوت است 


سکوتی که اگر نمایان شود عالمی را به آتش می کشد 


در پس پوسته ی حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است 


صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است 


و 


در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد 


شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکند


و


دیگری را می کشد مرا رها کن

میدانی سه رکن حس کردن یک نفر چیست؟



اینکه اول عاشقش باشی.. 


بعد درگیر احساس عاشقی با او.. 


در نهایت عاطفه ای را خرجش کنی که لیاقتش را دارد 


این سه می شوند همانیکه باید بشوند 


آنوقت حساس میشوی 


حســـاسی 


در انتخابش 


در نگاههایش 


در صحبت کردنش 


او برای توست 


تو از آنِ تو 


گاهی مغروری برای داشتن او 


حسودی از دیدن نگاه هایی جز تو روی او 


میخواهی خودت باشی و او 


او همان کسیست که قبلاً بوده 


چشمهای تواَند که او را جوری دیگر می بینند . 


قلـღــبت جور دیگری می تپد 


فکرت درگیرش می شود 


آری ! 


اینگونه شد ؛ تو عاشღــق شدی ...

چرا دلت گرفته؟؟؟؟

چرا دلت گرفته؟؟؟


اوهم آدم است


اگه دوستت دارم هاتو  نشنیده گرفت...


غصه نخور...


اگه رفت..گریه نکن


یه روز چشمای یه نفر عاشقش میکنه


یه روز معنی کم محلی رو میفهمه


یه روز شکستنو درک میکنه


اون روز میفهمه آه هایی که کشیدی از ته قلبت بود...


میفهمه که شکستن دل یه آدم تاوان سنگینی داره...

سخت است …

سخت است درک کردن 


دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را 


خودش میـــ ــداند و دلش ...


که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛


که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند 


بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...


بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...


... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس 


جز همان دختـــــ ـــــر  نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...


که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...


از باخـــــــــ ــــــــتن ...


از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...


از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ...


از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی ...

معذرت خواهی …

ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭ.
+ ﺧﺐ.
- ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻦ ﺯﻣﯿﻦ.
+ ﺧﺐ.
- ﺷﮑﺴﺖ؟
+ ﺁﺭﻩ.
- ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺵ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻦ.
+ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ . ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ.
- ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ؟
+ ﻧﻪ…
- ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﯽ؟

درد یعنی …

درد یــــ ــعنی :...


امشبـــم مثل شبـ ـای دیگه....


رو تخت دراز میکــــشی


اهـــنگ میزاری و بـــازم فکر میکنیــــ به نبودنش!...


به حــــرفایی که با هم میزدین...!


به ایــــنکه چه آسون از دستش دادی!!!....


و مثل همــــیشه بازم چشـ ـمات تقــاص پس میدن....

سلامتی روزی که

سلامتی روزی که:
به مامان بابام بگن غم آخرتون باشه جوون خوبی بود...
سلامتی روزی که بخاطرم مطلب بزاری ولی نباشم لایک کنم...
سلامتی روزی که صدام کنی ولی نتونم جواب بدم...
سلامتی روزی که پیامی که بهم بدی ولی دیگه خونده نشه...
سلامتی روزی که دلت واسه قهرام تنگه واسه خنده هام ولی دیگه نیستم...
آخریشم سلامتی روزی که رفیقامو عشقمو تولباس مشکی ببینمو حال کنم باتریپشون...
ب سلامتی روزی که اسمم بیاد رو لب رفیقام،رفیقام
پوزخند بزنند و با پشت دست اشکاشونا پاک کنند و بگن
هی کي فکرشو میکرد؟
دلت برا خنده هام تنگ میشه
دلت واسه خل و چل بازیام واسه مسخره بازیام تنگ میشه
دلتون واسه گریه کردنام که با دلیلای مسخره ارومم میکردین
...

تفاوت میان عشق و دوست داشتن

بین عشق و دوست داشتن زمین تا آسمان تفاوت است.نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفاوت را درک کنید .


1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهیدشد اما هنگامی که کسی را می بیند که آنرا دوست داریداحساس سرور و خوشحالی می کنید.
2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامیکه کسی رادوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا است .
3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید و لیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد .
4- وقتی که در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آنرا دارید .
5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت میکشید و یا حتی دست و پای خودرا گم میکنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت .
6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید  اما می توانید در حالیکه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید .
7- وقتی معشوقه ی شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسیکه دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید.
8- شما می توانید یک رابطه ی دوستی را پایان دهید اما هرگز نمیتوانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر اینکار را بکنید عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.
9- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه و دیدن است اما درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی و ابراز علاقه به صورت کلامی است. 

همسفران عشق

و رویای ما به حقیقت پیوست، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد…به تو رسیدم در اوج آسمان عشق، این بود قصه ی من و تو و سرنوشت….تو آمدی و دنیا مال من شد ، همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تمام شدتو آمدی و عشق آمد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد….باور نداشتم مال من شده ای، لحظه ای به خودم آمدم و دیدم همه زندگی ام شده ایعشق معجزه نیست، حقیقتیست در قلب ها که پنهان استبه پاکی عشق، به لطافت با تو بودن و ما با هم آمده ایم که به همه ثابت کنیم معنای عشق واقعی را….تو همانی که من میخواستم ، مثل تو کسی در دنیا نیست برایم، مثل تو هیچگاه نیامد و نمی آید و نخواهد آمد، تو اولین و آخرینی برایم….و با عشق پرواز میکنیم، میرویم به جایی که تنها آرامش باشد در بینمان، تا در یک سکوت عاشقانه و در اوج آرامش بدون هیچ غمی در آغوشت آرام بگیرم !اینبار سکوت زیباست، چون درونش یک عالمه حرفهاست، حرفهایی در دلهای من و تو، که هم تو میدانی راز دلم را و هم من میدانم راز درونت را…و من ثابت کردم عشق هست، تو همیشه هستی، و روزی میرسد که ثابت خواهم کرد از عشقت خواهم مرد….و من و تو همسفران عشقیم تا ابد، این احساسم همیشه در قلبت بماند….

اینو بدون...

بدون براش مهمی... اگه یه روز دیدی که وقتی داری میری برمی گرده و با عجله می یاد سمتت...


بدون براش عزیزی... اگه روزی دیدی وقتی داری می خندی برمی گرده و نگات می کنه...


بدون واسش قشنگی... اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه...


بدون دوستت داره... اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه: بدون عاشقته...


اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه: بدون دیوونته...


اگه یه روز دیدی که از نبودنت داغون شده: بدون براش همه چی بودی...  


اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله: بدون بدونِ تو می میره...  


اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده: بدون بدون تو مرده...   


اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن: بدون واسه خاطر تو مرده...!!!...

احساس من درون غزل جا نمی شود...

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شود


 
حتی برای گریه مهیا نمی‌شود


 
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا


 
چیزی نصیب این من تنها نمی‌شود


 
آدم بهانه بود برای هبوط عشق


 
اینجا کسی برا تو حوا نمی‌شود


 
دارم به انتهای خودم می‌رسم ببین


 
شوری شبیه باد تو برپا نمی‌شود


 
از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم


 
احساس من درون غزل جا نمی‌شود...

از سایه ی سنگین تو من کمترم ایا!؟؟

 
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
 
 
حال همه خوب است- من اما نگرانم
 
 
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
 
 
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم


 
چیزی که میان من و تو نیست غریبی ست
 
 
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟!


 
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
 
 
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم


 
از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟!
 
 
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم


 
ای عشق...! مرا بیشتر از پیش بمیران
 
 
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم...

بیش از این دور شوی از بدنم میمیرم...

 
نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم
 
 
سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم


 
بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
 
 
هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم


 
برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد
 
 
من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم


 
بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
 
 
مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم


 
روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست
 
 
بیش از این دور شوی از بدنم می‌میرم ..

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود...

 
در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود
 
 
آه می ترسم که دارد باز طوفان می شود
 
 
آرزوهایم همین کاخی که برپا کرده ام
 
 
زیر آن طوفان سنگین سخت ویران می شود ..
 


خوب می دانم که یک شب در طلسم دست تو
 
 
دامن پرهیز من تسلیم شیطان می شود
 
 
آنچه از سیمای من پیداست غیر از درد نیست
 
 
گرچـه گاهی پشت یک لبخند پنهان می شود


 
عاقبت یک روز می بینی که در میدان شهر
 
 
یک نفر با خاطراتش تیـر باران می شود ..

بگذار لبخندت دلم را بُرده باشد...!

هر چند از تو خاطرم آزرده باشد
 
 
بگذار لبخندت دلم را بُرده باشد
 
 
مثل لب دریا عطش می آورد باز
 
 
عشقی که آب از بوسه هایت خورده باشد
 
 
وقتی سرت بر شانه ام باشد غمی نیست
 
 
بگذار عشقت خنجری بر گُرده باشد
 
 
فرقی ندارد آشیانی هست یا نه
 
 
در چشم گنجشکی که جفتش مُــرده باشد
 
 
آیینه در آیینه در آیینه ها... تو....
 
 
نشکن! فقط بگذار ماتم برده باشد
 
 
گاهی صدایم کن که این دیوانه ناگاه
 
 
در خواب آغوش تو جان نسپرده باشد...!
 

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست...

 
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
 
 
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
 
 
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
 
 
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست
 
 
به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
 
 
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست
 
 
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
 
 
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
 
 
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
 
 
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست
 
 
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
 
 
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست...

زندگی

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
 
 
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
 
 
رود دنیا جاریست
 
 
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
 
 
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
 
 
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
 
 
هیچ!!!

رفت..!

 با نگاهی دل زمن قاپید و رفت
 
                             
 
 داغ  عشقش را به من بخشید و رفت
 
 
 
 امد و در کوچه عشق و جنون
 
                            
 
 بی قراری های من را دید و رفت
 
 
 
 خواند راز عشق را در چشم من 
                             
 
 
انچه را میخواست او فهمید و رفت
 
 
 
 مثل باران بهاری لحظه ای
 
                              
 
 بر بیابان دلم بارید و رفت...
 
 
 
 در شب سرد و سیاه و ساکتم
 
 
 
  لحظه ای چون ماه او تابید و رفت
 
 
 
 دید چون سرگشتگی های مرا
 
                              
 
 عاشقی بیچاره ام نامید و رفت
 
 
 
 بی وفا رحمی به حال من نکرد
 
                             
 
 چون پرستو ناگهان کوچید و رفت....
 

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

codebazan

codebazan